السيد محمد حسين الطهراني

392

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

گفته‌اند : أمّا الْقِرْدُ فَلِقُرْبِ شَكْلِ جِسْمِهِ مِنْ جَسَدِ الانْسانِ صارَتْ نَفْسُهُ تُحاكى النَّفْسَ الانْسانِيَّة . « 1 » « امّا بوزينه به علّت نزديك بودن جسمش به جسد انسان ، نفسش طورى شده است كه از نفس انسانى حكايت مىكند » . شخص حكيم و واقع‌گرا ، عقل و يقين را به فرضيّه‌هاى غير برهانى نمى فروشد بارى التزام به اصل تبدّل انواع و انتهاء نسل انسان به بوزينه ، براى ساكنان مغرب زمين كه نه فلسفه درستى دارند و نه كتاب راستينى ، بعيد نيست . و ليكن براى مسلمانى كه در برهان و حكمتش همچون بو عليها ، و فارابيها ، و ملّا صدراها را تحويل داده است ، و كتاب متقن و اصيلش با نداى آسمانى خود پيوسته از متابعت تخمين و حدس و گمان و گفتار بدون علم و بى سند قطعى ، منع مىكند ؛ بسيار جاى شگفت است كه بر اثر دانشهاى تجربيّه و تئوريهاى غير ثابته و غير مُثبته ، يكسره خود را ببازد و به مكتب پندار دل ببندد و حقائق را به ثمن بخس بفروشد ؛ و با تشكيل مقدّمات وهميّه بخواهد نتيجه قطعيّه بگيرد . اين راه براى حكماء مسدود است ؛ و براى متشرّعين و ملتزمين به قرآن كريم غير قابل قبول . مطايبه مؤلّف با كسى كه قائل به انتهاء نسل بشر به ميمون بود مطايبه : روزى با كسى كه قائل به منتهى شدن نسل انسان به بوزينه بود بحث داشتم . او اصرار و ابرام را از حدّ گذراند ؛ و دليلى هم غير همين مسائل پندارى و اوهام خياليّه كه در اين كتاب از آن سخن به ميان آمد نداشت ؛ و حقير نيز با كمال استوارى و استحكام گفتارش را مردود ميدانستم ، و مواضع مغالطه را مينماياندم . در مجلس بعد كه برخورد به ميان آمد ، ناگهان گفتم : آقا ! براى من ثابت

--> ( 1 ) « نقد فلسفه داروين » ج 1 ، ص 54